خرید بک لینک
هه فک کن عمیقا دلت سورپرایز شدن بخواد ولی حتی یه گزینه هم تو ذهنت نیاد که ممکنه باهاش سورپرایز بشی حالا چرا سورپرایز؟ حقیقت اینه که دلم هیجان خوشمزه و قند تو دل آب شدن میخواد و سورپرایز شدن مثالش بود حالا چی قند تو دل من آب میکنه اصلا؟ یعنی انسان چقدر باید بدبخت باشه که فرصت برای فکر کردن داشته باشه فرصت برای فکر کردن خر است(آخی خیلی وقت بود از "خر است" استفاده نکرده بودم) +من خوابم نمیاد:(

برچسب: نویسنده: رها فرهادی تاريخ: دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت: 5:31

هیچی بهتر از داشتن یک دوست انرژی مثبت نیست

که بعد از شنیدن حرفاش از خر شیطون بیای پایین و به جای خوابیدن رو سیم خار دار (داستان چند پست قبل) خوابیدن در یک جای گرمو نرم رو انتخاب کنی

+فعلا که موجم تقریبا مثبته

تا ببینیم فردا چه میشودددد

برچسب: دوست خوبم دلتنگتم,دوست خوبم,دوست خوبم تولدت مبارک,دوست خوبم سلام,دوست خوبم مرسی که هستی,دوست خوبم ممنون,دوست خوبم شعر,دوست خوبم کجایی,دوست خوبم مرا ببخش,دوست خوبم دلم برات تنگ شده, نویسنده: رها فرهادی تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 19:40

در پی اتفاقی که امشب در حال بستنی خوردن تو ماشین نظاره گرش بودم دارم فکر میکنم اینکه یه دختر همسن من بتونه در مواقع خاص مثل تصادف، خیلی قلدرانه رفتار کنه خوبه یا بد؟ نظر دلم اینه که نه خوب نیس علتشم قطعا اینه که همچین رفتاری برای یه خانوم در خانواده ما بد بوده و من تو این جو بزرگ شدم اما نظر عقلم میگه خب اگه به جای بالا بردن صدات بذاری یه مرد غریبه سرت داد بزنه و لابد بعد اشکتم دربیاد که قورتت میدن خب:| در نهایت به این نتیجه میرسم که آدم قورباغه بشه تو شلنگ اب شنا کنه اما دختر نشه :) بهله:)

برچسب: نویسنده: رها فرهادی تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 1:14

به یه عده هم باید گفت ما نخوایم شما فکر ازدواج بنده باشی باید کیو ببینیم؟

یعنی باید گفــــــــــــــــــــــــــــت ها

برچسب: باید گفت,گفتمش باید بری نامم زیاد,گفت باید حد زند هشیار,گفت باید حد زند,گفت باید حد زند هشیار مردم,بعضیا باید گفت,چه باید گفت,حقیقت باید گفته شود,آنچه باید گفت,آنچه باید گفته شود, نویسنده: رها فرهادی تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 4:22

اصلا چی از این خوشمزه تر که آقای برادر آدم از کلاس برگرده و یه عروسک پشتش قایم کرده باشه و برای من خریده باشه و من با هزار تا شاخ متعجب با تمام وجودم خوشحال بشم از این حرکت:)

یک "اولین" بامزه!

برچسب: نویسنده: رها فرهادی تاريخ: چهارشنبه 14 مهر 1395 ساعت: 23:54

نوشته بود همسرش(معلوم نیس خانم بود یا آقا) آرترز داره و درد خیلی شدیدی رو تحمل میکنه و هزینه درمانش سه میلیون هست اما ندارن، میخواست بپرسه دارویی وجود داره که دردشو کمتر کنه؟

از دیشب رفته تو مخم

از زندگی خودم متنفر شدم

+اصلا معنیش این نیس که اولین باره با همچین موردی برخورد میکنم،فقط ایندفه به طرز عجیبی حالمو بهم ریخته

برچسب: نویسنده: رها فرهادی تاريخ: چهارشنبه 14 مهر 1395 ساعت: 11:16

اصلا تو چه میدانی "واااای دوباره شب" یعنی چه

والاااا

(همینجوری این جمله مونده بوووود تو دلم)

+هوا یه جور دوست نداشتنی سرد شده و همین اول کاری اعصابمو بهم ریخته سردی دستام:(

برچسب: نویسنده: رها فرهادی تاريخ: سه شنبه 13 مهر 1395 ساعت: 18:03

هه دقیقا دیشب که دلم میخواست بنویسم

بلاگفا دلش میخواست اجازه نده

برچسب: نویسنده: رها فرهادی تاريخ: دوشنبه 12 مهر 1395 ساعت: 23:10

خانه پدری!!! جای بدی نیست فقط گاهی پیش میاد که حالت به هر دلیلی خوب نیست و یا شاید تا صبح بیدار بودی اما وقتی ظهر میان خونه و میبینن خوابی با چکش میفتن به جون اعصابت که از دکتر فلانی وقت میگیرم برای فردا(با لحن تهدید خوانده شود) فلان میکنمو بهمان میکنمو تو فلانی و تو بهمانی و... خوب که ته مونده اعصابت رو چلوندن میرن بیرون و تو میمونی و یه حس "ای کاش خیلی چیزا"

برچسب: نویسنده: رها فرهادی تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 15:09

فداکاری محسوب نمیشه ها مثل اینه که یه نفر سیگار رو ترک کنه به خاطر هم خونه ش درسته ظاهرا به خاطر یکی دیگس اما خب واسه خودشم عالیه اما به شدت احساس فداکار بودن میکنم سر چی؟ دست کشیدن از هر از گاهی خندیدن با این حال فعلا که هنوز در هوا به سر میبرم و چیزی حس نمیشه +تو خونه تنها بودن و شنیدن یه صداهایی که باعث ترس میشن، خب چرا؟:( من گناه دارم:(

برچسب: نویسنده: رها فرهادی تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 22:11

...

برچسب: نویسنده: رها فرهادی تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 22:11

هه بالای بیست بار شده نوشتن هایی که بیخیالشون شدم اصلا نمیدونم کی بیخ گردن من چاقو گذاشته گفته بنویس؟ یا برعکس، کی گفته اگه هرچی دوس داری بنویسی وای به حالت؟ چرا نباید بنویسم یک چیزی جدیدا کمه؟ چرا نباید بنویسم حالم دلیلی برای بد بودن نداره پس چرا من عالی نیستم؟ حسی دارم شبیه به سیری! سیر بودن هم نه، بهتره بگم بی اشتهایی یه جوریم و علتش رو واقعا نمیدونم، کاش یه نفر توضیح میداد چی شده

برچسب: نویسنده: رها فرهادی تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 10:11

من امشب عصبانیم:|

کاش راهی برای فرار موجود بود

یا برای دااااااااد زدن حتی

+اینکه عادت به شنیدن حرف نامربوط نداشته باشی خیلی سخته، چون وقتی میشنوی میشی مثل الان من

ای کاش سطح فکر آدم ها زیاااااااااد از هم دور نبود، یا حداقل هرکسی حدو حدود خودش رو میدونست

برچسب: نویسنده: رها فرهادی تاريخ: دوشنبه 5 مهر 1395 ساعت: 23:55

یادته میگفتم تقویم و ماه و هفته و...همش کشکه؟

الان حرفمو پس میگیرم

برچسب: نویسنده: رها فرهادی تاريخ: پنجشنبه 1 مهر 1395 ساعت: 21:48

این مدت و نوشته هایی که نیمه کاره رها شدن بهم ثابت کرد فعلا باید دور یه مدل حرفایی رو خط بکشم خب زیادم مهم نیست، اصلا بنویسم چی شد که چی بشه؟ الان غروب اولین روز پاییز هست و من تا دقایقی دیگر تنها میشم تو خونه ولی یک تنهایی خوب،و شاید با تصمیماتی از روی عصبانیت چقدر راحت میشه با یک حرف منو بهم ریخت و برعکس همونقدر راحت هم میشه حالم رو خوب کرد چند دقیقه بعد نوشت: خب الان تنهام دارم فکر میکنم، با حالی نسبتا بد فرض کن انتخاب خوابیدن رو سیم خار دار در حالی که تخت خوابی گرمو نرم کنارت باشه، تشبیه خوبیه برای کاری که من میخوام انجام بدم

برچسب: لجبازی,لجبازی کودک 2 ساله,لجبازی به انگلیسی,لجبازی در کودکان,لجبازی کودکان,لجبازی در کودکان 4 ساله,لجبازی کودکان 3 ساله,لجبازی کودکان 4 ساله,لجبازی کودک,لجبازی زن و شوهر, نویسنده: رها فرهادی تاريخ: پنجشنبه 1 مهر 1395 ساعت: 16:11

صفحه بندی